نگاشته شده توسط: دستي بر آتش | مارس 8, 2011

غربیها خود را دلداری می دهند

بسمه تعالی

علیرغم نگرانی غربیها و اسرائیلی ها از تحولات اخیر خاورمیانه، یکی از نویسندگان اسرائیلی مقیم امریکا اخیرا در مقاله ای اعلام کرده : طالبانی شدن منطقه می تواند در مجموع وجه مثبتی هم داشته باشد. وی 5 دلیل برای این نظر ذکر میکند.

1.  همانگونه که برخی پدر و مادرها در برخورد با فرزندی که سیگاری شده او را وادار میکنند که در یک روز یک پاکت سیگار بکشد. در مورد مردمی که خواهان حکومت اسلامی هستند نیز باید اینگونه رفتار کرد. اگر مصر و لیبی و تونس حکومت اسلامی تشکیل دهند در آن صورت یک نسل بعد، از حکومت مذهبی متنفر خواد شد همانطور که در ایران این اتفاق رخ داد. احتمالا بهترین راه نابود سازی رویای حکومت اسلامی اجازه تشکیل چنین حکومتهایی در خاورمیانه است. اتحاد جماهیر شوروی باعث نابودی کمونیسم شد و جمهوری اسلامی هم ممکن است توسط انقلاب اسلامی نابود شود.

2.      دشمن آشکار بهتر از دوست قلابی است. حکومتهای کشورهای خاورمیانه اگرچه در ظاهر متحد امریکا بودند ولی در واقع از تروریسم حمایت می کردند. طالبانی شدن منطقه باعث از بین رفتن ابهامات شده و ما متوجه می شویم در جنگ علیه تروریسم تنها هستیم. در نتیجه جنگ سرد جدیدی آغاز می شود. اسلامگراها هم برای اجرای برنامه های اجتماعی نیاز به سرمایه خواهند داشت و برای انحراف افکار عمومی نیازمند جنگ هستند.

3.     خاورمیانه مسلمان موجب تضعیف خود خواهد شد. اسلامگراها رویاهای بزرگی دارند که نیازمند پول است. آلمان نازی و شوروی نیز با مشکل مشابهی روبرو بودند. ورود جمهوریهای اسلامی خاورمیانه به جنگ سرد موجب صرف هزینه های سنگین خواهد شد و این امر همانند وضعیت شوروی منجر به اتمام سرمایه های آنها می گردد. برنامه های اجتماعی شکست می خورد و سرزمین خالی باقی می ماند.

4.      گاهی اوقات قبل از بالا رفتن باید دگمه را فشار دهید. همچنانکه در دهه 20 و 30 اروپا ، ما به یک مرحله بحرانی رسیدیم و شیاطین وحشتناکی ظاهر شدند اما در عین حال ملتهای جهان آزاد نیز با ایستادگی در برابر شیاطین خود را احیا کردند. طالبانیزه شدن خاورمیانه ممکن است باعث شود چرندیات مربوط به نظم جهانی متحد و روبه رشد به سطل آشغال ریخته شود و در عوض رهبران جدیدی که جهان بینی آنها نیاز به مبارزه را تایید می کند به قدرت برسند.

5.      مصر ممکن است مثل عراق برای لیبرالها باشد. تجربه عراق و افغانستان باعث نابودی این عقیده شد که ما فقط باید دیکتاتورها را با حمله کنار بزنیم و انتخابات آزاد برگزار کنیم. مصر و تونس و لیبی هم چنین بلایی را بر سر اندیشه لیبرال می آورند. اندیشه ای که می گوید اگر امریکا دست از حمایت دیکتاتورها بردارد و گروههای چپ گرا را در انقلابشان آزاد بگذارد همه چیز درست می شود. چپها از وقابع ایران درسی نگرفتند. حالا وقایع عراق و افغانستان مجددا تکرار می شود. خشونت و عدم ثبات و سپس روی کار آمدن اسلامگراها را در این کشورها شاهد خواهیم بود. در این حالت چپها متوجه اشتباه خود خواهند شد و نمی توانند امریکا و یا جهانی سازی را متهم نمایند. وقتی آنها جهان اسلام را از دست دهند احتمالا مجبور می شوند بپذیرند که مشکل مربوط به خود جهان اسلام است و همواره نیز چنین بوده است.

نگاشته شده توسط: دستي بر آتش | فوریه 28, 2011

حقوق بشر غربی

بسمه تعالی

بالاخره پس از قتل عام هزاران تن توسط قذافی، غربیها تصمیم گرفتند حکومت وی را تحریم کنند. البته دلیل این تاخیر را هم ذکر کرده اند. آنها اعلام کرده اند که قذافی دیگر هیچ تسلطی بر چاههای نفت این کشور ندارد. بنابراین دیگر دلیلی هم برای حفظ وی در قدرت وجود ندارد. آنها فهمیده اند که بیش از این نباید منتظر معجزه باشند و شرط بندی روی اسب باخته حماقت است. از این رو با ژست حقوق بشری وارد شدند و وزیر خارجه امریکا بعنوان حاکم جهان رسما دستور داد که قذافی باید کنار رود.

کلینتون در مقایسه لیبی با مصر گفت: قذافی تمام ساختارهای کشورش را نابود کرده و لذا زمان زیادی لازم است تا امور این کشور به روال عادی بازگردد. ظاهرا فراموش کرده بود که تا همین دیروز این حکومتها مورد حمایت و احترام غربیها بودند. راست گفته اند که در عالم سیاست از نوع غربی باید حیا را کنار گذاشت و طوری دروغ گفت که خود انسان هم باورش شود. یک خبرنگار ساده لوح مصری هم از حمایت های اوباما از مردم مصر تشکر کرد و خانم کلینتون با خوشحالی گفت پیام شما را به اوباما میرسانم. نمیدانم آیا در تمام کشورهای اسلامی هنوز هم کسی یافت میشود که چهره بدون نقاب امریکا را ندیده باشد.

در این میان تصاویر برخی شبکه های خبری از حرکت قذافی ( قبل از این حوادث ) در میان مردم لیبی که برایش دست تکان میدادند و به سختی تلاش میکردند تا خود را به او برسانند واقعا انسان را به فکر فرو می برد.

اللهم اجعل عواقب امورنا خیرا

نگاشته شده توسط: دستي بر آتش | فوریه 28, 2011

اخلاق؛ نسبی یا مطلق

بسمه تعالی

بحث در مورد اينكه آيا ظلم و عدل يا دروغ و راست گويي يا بدي و خوبي همواره و درهمه زمانها زشت و ناپسند يا مطلوب و پسنديده هستند از اوايل ظهور اسلام  ميان معتزله و اشاعره وجود داشته است. اشاعره معتقد بودند خدا مرجع هر چيزي است. ظلم بد است چون خدا گفته بد است. اگر خدا مي گفت ظلم خوب است خوب مي شد. خوبي و بدي ذاتي در عالم وجود ندارد. ولي معتزله بدی و خوبی را دارای اصالت ذاتی  میدانستند و براي اين حرف به قران استدلال مي كردند. خداوند در قران مي فرمايد اي پيامبر از تو در باره قمار و مشروب سوال مي كنند. به آنها بگو در اين دو نفعي وجود دارد اما ضرر آنها بيشتر است. بنابراين خداوند علت حرمت را ضرر ذكر مي كند و اين ضرر به مرور زمان يا در شرايط جديد تغيير نمي كند و نسبي نيست. خداوند در بيان علت حرمت شراب نفرمود چون من مي گويم بد است يا فعلا بد است.

البته بايد توجه داشت كه در اينجا منظور از ذاتي، عوارض ذاتي اين امور است نه ذات خود آنها. به اين معني كه مثلا دروغ يا ظلم عوارض ذاتي دارد كه باعث مي شود همواره ناپسند باشد و ضرر ذاتي آنها بيشتر از نفع ظاهري است. همچنين از استدلال قران در مورد شراب و قمار مي توان فهميد كه اگر جايي ضرر دروغ كمتر از نفع آن باشد مي توان بطور استثنايي آن را جايز دانست. حتي برخي موارد آن هم نام برده شده است. مثلا براي حفظ جان يا آبروي فردي كه به خطر افتاده است و ممكن است به ناحق كشته شود يا آبرويش ريخته شود ميتوان دروغ گفت.( يا شايد حتي واجب باشد).

در اینجا شهید مطهری تفاوتی میان عدل و ظلم  و یا نیکی به پدر و مادر از یک طرف و دروغ گویی و راست گویی از طرف دیگر قائل شده است. وی دروغ گویی را رفتاری می داند که ممکن است برخی اوقات توصیه شود اما ظلم و عدل و یا نیکی به پدر و مادر را مفاهیمی می داند که قابل تغییر نیستند و هیچگاه بدی و خوبی آنها تغییر نمی کند. اما برخی (احتمالا آیت الله مهدوی کنی) معتقدند فرقی میان این دو نیست. بلکه ملاک تشخیص همان آیه قران است که علت نهی و یا امر به کاری را غلبه نفع بر ضرر و یا برعکس می داند.

با اين حساب غربيهايي كه مدعي نسبيت اخلاق هستند حرف جديدي نزده اند. اين بحث به نوعي در گذشته هاي دور نيز مطرح بوده و پاسخهاي مفصلي به آن داده شده است. شايد مهمترين علت زير سوال بردن اصالت خوبي و بدي تلاش انسان براي رهايي از قيد و بندها و رسيدن به آزادي است كه امروزه به يكي از بالاترين ارزشهاي جامعه غربي تبديل شده است. قران مي فرمايد اينكه برخي سوال مي كنند قيامت كجاست، هدفشان باز كردن راه ارتكاب هر گونه عملي است. بل يريد الانسان ليفجر امامه يسئل ايان يوم القيامه.

نگاشته شده توسط: دستي بر آتش | فوریه 27, 2011

انقلاب ارتباطات، انفجار اطلاعات

بسمه تعالی

تحولات صورت گرفته در عرصه علم و فن آوری به ویژه در زمینه ارتباطات به اندازه ای است که عصر فعلی را عصر انقلاب ارتباطات و انفجار اطلاعات نام گذاری میکنند. در این دوره رسانه ها از چنان قدرتی برخوردارند که قالبهای سنتی را  در هم شکسته و شاید بتوان گفت به مهمترین ابزار اعمال قدرت تبدیل شده اند. افکار عمومی از قدرت روزافزونی برخوردار شده و در سطح کلان نیز منافع ملی از طریق سازوکارهایی که فراتر از دیپلماسی سنتی است، یعنی دیپلماسی عمومی، دنبال می شود .

موج قدرتمند جهانی سازی، تقابل تمدن‌ها و تهاجم فرهنگی به عنوان برخي نتايج اين تحول نگرانی هایی را ایجاد نموده و میان کشورها و حتی نسل‌ها ی یک جامعه شکاف ایجاد کرده است. این موج حتی ممکن است منجر به نابودی تنوع فرهنگی، سیستم‌های سیاسی و اجتماعی، و حتی حاکمیت دولت‌ها شود.

دولت‌هاي مختلف، سازمان‌ها و حتي اشخاص با هدف تطابق با این تحولات و یا بهره گیری از امکانات جدید تلاش مي‌كنند با استفاده از ابزارهای گوناگون از جمله شبكه‌هاي اجتماعي نفوذ خود را افزايش داده و اهداف خود را محقق سازند.

وب نوشت  یکی از این ابزارهاست.

نگاشته شده توسط: دستي بر آتش | فوریه 26, 2011

مقصر كيست؟

بسمه تعالی

صادقانه باید اعتراف کرد که شهروندان غربی در مقایسه با هم وطنان ما به میزان بسیار کمتری به آفات زبان، بویژه دروغ دچار هستند. علت چیست؟ ممکن است هر کس دلایل متعددی برای این موضوع طرح کند که مطمئنا بدون توجه به آنها و یافتن ریشه واقعی مشکل نمیتوان نسخه ای برای درمان پیچید.
شاید یکی از مهمترین دلایل عدم اشاعه دروغ در جوامع غربی ارتباط محدودتر انسانها با یکدیگر و حصاری است که انسان غربی به دور خود کشیده است. دلیل دیگر بالاتر بودن سطح تحصیلات و رفاه عمومی و در نتیجه اعتماد به نفسی است که مانع از توسل به دروغ به عنوان وسیله ای برای پوشاندن ضعفها می گردد. پیشینه فرهنگی و تاریخی جوامع نیز در این امر نقش مهمی دارد. جامعه ای که سالها تحت تسلط حکومت های پادشاهی و دیکتاتوری بسربرده بتدریج دچار دورویی و نفاق شده و مردم آن برای حفظ جان و یا تامین حداکثر منافع به دروغ متوسل می شوند. وضعیت فعلی کشورهای جهان سوم دلیلی بر این مدعاست. نقش نخبه ها، هنرمندان، نویسندگان و … نیز قابل انکار نیست. در محیطی که هنرمندان آن برای کسب اعتبار و شهرت، درآمد بیشتر و یا خنداندن مرم از شیوه های غیر اخلاقی بهره می گیرند نباید از ترویج بی بندو باری، عدم احترام به قانون، سست شدن بنیان خانواده و سایر مظاهر بد اخلاقی متعجب شد.

به همین منوال اگر نخبگان دچار تردید در اصالت ارزشها و حقانیت باورها شوند و از یافتن قرینه های قابل اعتمادی برای غلبه بر شک و سردرگمی خود بازمانند چطور می توان از مردم عادی انتظار داشت که در عصر ارتباطات نامحدود و هجوم بی پروای مکاتب و اندیشه های ظاهر فریب، راه و شیوه صحیح زندگی را بیابند. بویژه اگر دشمنانی در آن طرف مرزها عزم خود را جزم ساخته باشند تا با انواع ترفندها نسل جوان این مرز و بوم را از درون تهی ساخته و در عوض متاع تقلبی خود را جایگزین سازند. در چنین شرایطی کنج عافیت گزیدن و در کسوت روشنفکری دردآشنا واقعیتهای تلخ جامعه را به زیر تیغ انتقاد کشیدن و از خود رفع مسئولیت کردن، کم هزینه ترین و ساده ترین کاری است که می توان انجام داد. مسئولیت نخبگان قطعا بیش از این است.

نگاشته شده توسط: دستي بر آتش | فوریه 26, 2011

شباهت

بسمه تعالی

چه شباهتی است میان کسی که لباسی با آرم غربی تقلبی (یا حتی اصلی) می پوشد تا کسب  موقعیت و اعتبار کند با کارگردانی که آرزوی نخل و خرس طلایی جشنواره های به اصطلاح هنری هوش از سرش برده است؟ آیا هر دو برای جبران کاستی‌های درونی، به قله های توسعه و دانش، و مهد هنر و اخلاق و فرهنگ متوسل شده اند!؟ کارگردانی که ناگهان همکاران و هم شهریها و هم وطنان خود را قال می گذارد و سر از فلان جشنواره غربی درمی آورد تا از دست یک «…..» نشان افتخار و سربلندی و عزت و کرامت دریافت کند، در شناخت از انسان و ارزشها و اخلاق به کجا رسیده و چه حرفی برای گفتن دارد؟

راستی اگر بهترین کارگردان ایرانی فیلمی از نبوغ  جوانان هسته ای این آب و خاک و پایداری و استقامت یک ملت در برابر تحریمها و فشارهای ملل متمدن! غربی بسازد آیا یک مگس گِلی هم جایزه می گیرد؟ آیا بزرگنمایی نقاط ضعف هم شهریها و معامله غیرت و حمیت ایرانی با جایزه فرنگی، خود بزرگترین دروغ و زشت ترین خیانت در حق جامعه و مردمی نیست که ما نیز بخشی از آن هستیم و در خوبی و بدی هایش نیز سهیم؟

تفاوت چنین کارگردانی با جوان درس نخوانده و سبک سری که ترک یار و دیار کرده و در شهر در آرزوی رشد و پیشرفت، لباس مارک دار (تقلبی) به تن کرده و با ژستی غلط انداز خیابانها را گز میکند و عکس هایش را برای هم ولایتی ها می فرستد تا بدانند چقدر خوشبخت شده و در شهر چقدر خوش میگذرد چیست؟

نگاشته شده توسط: دستي بر آتش | فوریه 26, 2011

حقوق بشر غربي

بسمه تعالی
دیکتاتور لیبی مردم کشورش را که از حکومت ظالمانه چهل و چند ساله اش خسته شده اند قتل عام میکند. شاه بحرین دستش به خون مردم آغشته شده و حاضر نیست اکثریت شیعیان این کشور را در حکومت سهیم کند. حاکم یمن نیز علیرغم خواست عمومی برای برکناری اش دست به کشتار مردم زده و اعلام کرده حاضر به کناره گیری نیست. سایر حکام فاسد عرب نیز وضع بهتری ندارند. عکس العمل غربیهای طرفدار حقوق بشر و حق حاکمیت ملتها و دموکراسی چیست؟ حداکثر اینکه در ظاهر ابراز نگرانی کرده و یا کشتار را محکوم کرده اند. اخباری هم وجود دارد که هواپیماهای جنگی از ایتالیا برای سرکوب قیام مردم لیبی اعزام شده اند.
دنیای عجیبی است. شاید مهمترین تاثیر مثبت وقایع اخیر این بوده که پرده از چهره واقعی غربیها کنار زده و امروز حتی کودکان کوچه و خیابانهای کشورهای عربی میدانند که در پس ظاهر اتو کشیده و ادکلن زده و خندان حاکمان غربی، گرگان خونخواری مخفی شده اند که برای تامین منافع خود سالها از حکومت های قرون وسطایی منطقه حمایت کرده و اکنون بیش از آنکه نگران صدهاخونخوار و هزارها کشته و مجروح حوادث اخیر باشند در تکاپوی ترسیم مدل جدیدی از حکومتهای وابسته هستند. حقوق بشر و دموکراسی و حق حاکمیت ملتها به کنار، آیا غربیها حتی ذره ای برای جان انسانهای بیگناه ارزش قائل هستند؟ سال 1382 کسی در وزارت خارجه گفت ادعاهای حقوق بشری غربیها چیزی جز ابزار اعمال فشار و مقابله با حکومتهای غیر مطلوب نیست. یکی از معاونین وقت وزارت خارجه برآشفته از این اظهار نظر فرمودند: «عجب کارشناسانی در وزارت خارجه یافت میشوند.»
نمیدانم هنوز هم درنده خویی غربیها جای سوال دارد؟ آیا غربیها حاضر نیستند برای حفظ منافع خود از روی اجساد هزارها انسان بیگناهی عبور کنند که چیزی جز حقوق اولیه خود را طلب نمی کنند؟ آیا دست پنهان غربیها در این سرکوب ها بوضوح قابل مشاهده نیست؟

نگاشته شده توسط: دستي بر آتش | فوریه 26, 2011

ميلاد آخرين فرستاده مبارك

بسمه تعالی

امروز روز تولد پيامبر گرامی اسلام صلی الله عليه و اله و سلم است. فرستاده ای که يک تنه بالاترين و کاملترين دين الهی را در يکی از نازلترين جوامع آن روز حاکم کرد و در عوض معجزاتی چون تبديل عصا به اژدها و يا زنده ساختن مردگان، با خواندن آيات الهی روح مردم را تسخير کرد. همان کسی که خداوند متعال در حق او فرمود «ولو کنت فضا غليظ القلب لانفضوا من حولک» اگر تند خو و سخت دل بودی اطرافيانت از گردت پراکنده مي‌شدند. بعبارت ديگر عليرغم حقانيت کلام و پيام حضرت، آنچه که موجب گسترش اين پيام شد اخلاق نيکو و خوش رويی وی بود.

خود نيز فرمود انی بعثت لاتمم مکارم الاخلاق . قران کريم هم هدف بعثت انبيا را حرکت مردم برای اقامه عدل ميداند لقد ارسلنا رسلنا بالبينات و انزلنا معهم الکتاب و الميزان ليقوم الناس بالقسط . روشن است که عدل در جامعه ای گسترش پيدا ميکند که اخلاق در آن حاکم باشد وعدالت جز در سايه حاکميت اخلاق الهی حاصل نميشود.

خداوندا به حرمت اين روز عزيز به ما توفيق شناخت و عمل به موازين اخلاقی در حوزه فردی و جمعی و در خانواده و جامعه را عنايت فرما. به ما کمک کن در عوض اينکه از دور دستی بر آتش داشته باشيم ، در تصميم گيريها، قضاوتها و هر اقدامی با دقت و تامل کافی عمل کنيم.

نگاشته شده توسط: دستي بر آتش | آوریل 1, 2010

دروغ

دروغ

دروغ کلید همه بدی هاست
از ظواهر چنین بر می آید که بتدریج دروغ گویی زشتی و قبح خود را در جامعه ما از دست داده و به امری عادی تبدیل میشود. حتی برخی معتقد شده اند که بدون دروغ کارها پیش نمی رود. بررسی ریشه های ایجاد چنین شرایطی نیازمند یک تحقیق گسترده اجتماعی است و امیدوارم متولی برای این امر وجود داشته باشد. اما آنچه مسلم است ترویج دروغگویی موجب افزایش بی اعتمادی و در نتیجه سست شدن بنیان های زندگی اجتماعی می شود. البته عوارض متعدد فردی و اجتماعی دیگری هم بر این امر مترتب است.
تاسف بارتر اینکه بر خلاف ما مسلمانان در بسیاری از کشورهای غیر اسلامی حساسیت بسیار شدیدی نسبت به دروغگویی وجود دارد و مردم در روابط اجتماعی کمتر به دروغ پناه می برند. شاید یکی از ریشه های مشکل در همین نکته یعنی پناه بردن به دروغ باشد. چرا انسانها به دروغ پناه می برند و علت افزایش میل ما به این پناهگاه زشت چیست؟ احتمالا در این زمینه نیز هر کس برای توجیه رفتار خود دلایل متعددی دارد و غالبا عوامل دیگر را مسئول می داند.
کاش هر سال را به مبارزه با یک رذیله اخلاقی در جامعه اختصاص می دادیم.

نگاشته شده توسط: دستي بر آتش | مارس 5, 2010

اخلاق غربی یا اسلامی

قال رسول الله صلی الله علیه و اله و سلم:
انی بعثت لاتمم مکارم الاخلاق

یک ایرانی که بیش از 20 سال در یک کشورمرفه اروپایی روزگار گذرانده بود تعریف می‌کرد که در زمان جنگ اول خلیج فارس (حمله کویت به عراق و مداخله امریکا) مردم این کشور اروپایی از بیم بروز جنگ جهانی به فروشگاههای مواد غذایی هجوم آورده و در عرض مدت کوتاهی شکر ، ماکارونی و آرد نایاب شد. البته با گذشت چند روز و اطمینان از عدم وقوع جنگ جهانی به تدریج همان افراد به فروشگاهها مراجعه و با اصرار در پی بازگرداندن کالاهای انبار شده بودند. به گفته او حرکت منظم مسافران در ایستگاههای اتوبوس و احترام به حق دیگران فقط تا زمانی است که همه مطمئن هستند اتوبوس به تعداد کافی وجود دارد و مثلا پس از دو دقیقه انتظار، اتوبوس بعدی وارد ایستگاه میشود . اما اگر چنین اطمینانی نباشد همین افراد مودب و متین بمحض ورود اولین اتوبوس به سمت آن هجوم آورده، رعایت حق دیگران را فراموش کرده و منظره عجیبی را رقم می زنند. یعنی ارزشهای اخلاقی فقط تا زمانی که رعایت آنها هزینه ای در برندارد و به منافع فردی لطمه نمی‌زند محترم است. در فارسی هم مثلی داریم که میگوید فلانی آب ندیده وگرنه شناگر ماهری است.
نمونه های دیگر رفتار غربیها نیز موید این ادعاست. بعنوان مثال در حالی که هنگام رانندگی در خیابانهای خلوت، افراد در تقاطع ها به یکدیگر احترام گذاشته و به اصطلاح تعارف می کنند اما در نقاط شلوغ شهر بی رحمانه حرکت میکنند و در صورتی که کسی در اثر غفلت و یا ناآگاهی دچار خلافی شود حتی از تصادف عمدی با وی ابایی ندارند چرا که فرد مقابل را خاطی از مقررات تلقی کرده و قانون نیز از آنان حمایت می کند. لذا در چنین شرایطی به هیچ وجه ترحم به دیگران معنا ندارد.
شواهد متعدد زندگی غربی نشان می دهد که مفاهیمی چون گذشت، ایثار، جوانمردی، تقوی، سخاوت، انفاق، نیکی و احسان، عفت و حیا،خشوع و تواضع، اخلاص، ترحم و غیره در این جوامع جایی ندارد. بعبارت دیگر در پشت ظاهر فریبنده، پیشرفته و منظم این جوامع، چهره زشت خودخواهی، رفاه زدگی مفرط، فدا شدن احساسات پاک انسانی و تحریف ارزشهای اصیل اخلاقی پنهان شده است.
در حالی که پیامبر ما مسلمانان تکمیل واجرای ارزشهای اخلاقی را هدف بعثت خود معرفی می کند آیا ما مسلمانان تا چه اندازه با این ارزشهای اخلاقی آشنایی داریم و مهمتر اینکه تا چه حد به آنها پای بندیم ؟

Older Posts »

دسته‌ها

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.